تبليغاتX
مسافر سرنوشت Free Hit Counters
Free Counter

خدای عزیز!

شايد هابيل و قابيل آنقدر همديگر رو نمي كشتند اگه هر كدوم يه اتاق خواب جداگانه داشتند...براي من و برادرم كه موثر بوده.  LARY       


خدا جون !

 لازم نيست نگران من باشي ... من هميشه دو طرف خيابون رو نگاه مي كنم . Dean      



آقاي خداي عزيز !

 دلم مي خواست آدما رو يه جوري مي ساختي كه آنقدر آسون تيكه پاره نشن
من تا حالا سه جاي بخيه و يه جاي زخم دارم.  Janet


خداي عزيز !

چرا به جاي اينكه بذاري مردم بميرند و مجبور شي كه آدماي تازه ديگه اي بسازي همين آدمايي كه وجود دارند رو نگه نمي داري؟  Jane  


خداي عزيز !

 بابا بزرگم ميگه وقتي كه اون كوچيك بوده تو هم وجود داشتي ...مگه تو چند سال قبل از اون بودي؟  Dennis


خداي عزيز !

تو چرا اونهمه معجزه زماناي قديم انجام مي دادي و حالا هيچي انجام نمي دي؟ seymour

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 17:4 |
                                                              ؟

آيا ميدانستي که زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد

آيا ميدانستي که موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا ميكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش

صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.

آيا ميدانستي که جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم ميتواند ببيند.



 

 ميدانستي که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خوني دارند و انسان چهار گروه.

آيا ميدانستي که روباهها همه چيز را خاكستري ميبينند.

آيا ميدانستي که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند

 

آيا ميدانستي که زرافه ايستاده وضع حمل مي‌كند و نوزادش از فاصله 180 سانتي متري به زمين ميافتد.

آيا ميدانستي که 1300 كره زمين در سياره مشتري جاي مي گيرد.

آيا ميدانستي رود دجله به خليج فارس ميريزد

 

آيا ميدانستي که 85% گياهان در اقيانوسها رشد ميكنند.

آيا ميدانستي که اولين تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسيد

آيا ميدانستي که سريعترين پرنده شاهين است و ميتواند با سرعت 200 كيلومتر در ساعت پرواز کند

 

آيا ميدانستي که اولين اتوموبيل را مظفرالدين شاه قاجار وارد ايران كرد

آيا ميدانستي که قدرت بينايي جغد 82 برابر قدرت ديد انسان است

آيا ميدانستي که در شيلي منطقه ي صحرايي وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباريده است

 

آيا ميدانستي هر 50 ثانيه يک نفر در دنيا به بيماري ايدز مبتلا ميشود

آيا ميدانستي که وزن اسكلت انسان بالغ سيزده تا پانزده كيلوگرم است

آيا ميدانستي که خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا مي‌ايستد حدود سه متر است
آيا ميدانستي زرافه ميتواند با زبانش گوشهايش را تميز کند.

                                                         

+ نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 16:45 |
                         یامهدی (عج )      

پيغمبر اكرم فرمودند:

مهدي طاووس اهل بهشت است.

امير مومنان (ع) به سينه مبارك خود اشاره نمود و فرمود:آه!چقدر شوق ديدار او (حضرت مهدي(ع) ) را دارم !!
حضرت امام محمد باقر (ع) فرمودند:

خوشا به حال كسي كه محضر او را درك كند و در خدمت او باشد.

حضرت امام رضا (ع) فرمودند:

اگر از عمر دنيا جز يك روز باقي نماند خداوندآن روز را چنان طولاني سازد تا او قيام كند و زمين را از عدل و داد

آكنده سازد همان سان كه از ظلم و ستم پر شده باشد.

القاب امام زمان (عج):

از جمله القاب شريف آن حضرت مهدي .قائم .منتظر.خاتم.حجت.صاحب و منصور است كه با بيان احاديث معصومين (ع) وجه تناسب برخي از اين لقبها با وجود مباركش بيان مي گردد:

1-مهدي


از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
هنگامي كه قائم (ع) قيام نمايد.بار ديگر مردم را به اسلام دعوت مي كند و به احكام از بين رفته و فراموش شده آن آشنا مي گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از ميان رفته راهنمايي مي شود او را مهدي مي گويند .

 2- قائم


ابو حمزه ثمالي مي گويد:
از حضرت امام محمد باقر (ع) پرسيدم: اي پسر رسول خدا ! مگر همه شما ائمه قائم به حق نيستيد؟
فرمود: بلي .
عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم ناميده شده است؟
فرمود: چون جدم امام حسين(ع) به شهادت رسيد صداي ناله فرشتگان برخاست و به شدت به درگاه الهي گريستند و گفتند: پروردگارا ! آيا قاتلين بهترين بندگان و زاده اشرف مخلوقات و برگزيده آفريدگانت را به حال خود مي گذاري؟
خداوند به آنان وحي فرستاد كه اي فرشتگان من آرام گيريد . به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از گذشت زمانها باشد .
آنگاه پروردگار عالم امامان از اولاد امام حسين (ع) را به آنها نشان داد و فرشتگان از ديدن آنان مسرور گشتند
ناگاه ديدند يكي از آنها ايستاده است و نماز مي گزارد .
خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام مي گيرم .

صقر بن دلف مي گويد به امام محمد تقي(ع) گفتم : اي فرزند رسول خدا ! چرا آن حضرت را قائم مي گويند؟
امام در پاسخ فرمودند: زيرا آن حضرت بعد از آن كه نامش از خاطره ها فراموش مي شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا بر مي گردند قيام مي كند.

از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: آن حضرت را به جهت كه بر اساس حق قيام مي كند قائم مي نامند.

 3- منتظر

صقربن دلف از امام جواد (ع) پرسيد:
چرا آن حضرت را منتظر مي گويند؟
فرمود: چون براي مدتي طولاني غيبت مي نمايد.
افراد با اخلاص منتظر ظهورش خواهند بود .و اهل شك و ترديد وجود وي را انكار مي كنند.
و منكران چون يادي از او مي شود تمسخر مي كنند !
كساني كه وقت ظهور را تعيين مي كنند دروغ مي گويند شتاب كنندگان به هلاكت ميرسند و آنها كه در مقام تسليم هستند رستگاري مي يابند.

 4- منصور

از امام محمد باقر(ع) روايت شده است كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه :
و من قتل مظلوما فرمود:
او حسين بن علي(ع) است و در مورد بقيه آيه:

فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا فرمود:
خداوند مهدي را منصور ناميد

 بشارت به ظهور امام زمان:

قرآن كريم :

حق آمد و باطل نابود گرديد .يقينآ باطل نابود شدني است.

او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاده تا او را بر همه اديان غالب سازد .هر چند مشركان

را نا خوشايند آيد.

در زبور بعد از ذكر ( تورات ) نوشتيم : بندگان شايسته ام وارث ( حكومت ) زمين خواهند شد.

خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند وعده مي دهد

كه قطعآ آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد .

همانگونه كه به پيشينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد و دين و آييني را كه براي آنان

پسنديده پابر جا و ريشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل

مي كند ( آنچنان ) كه تنها مرا مي پرستند و چيزي را شريك من نخواهند ساخت .

و كساني كه پس از آن كافر شوند آنها فاسقانند.

 

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 13:27 |

دلم گرفته   دلم گرفته    دلم گرفته

 نیستی عزیزم   اشکی می ریزم  دلم گرفته

 

بیمارت ای علی جان جز نیمه جان ندارد

میلی به زنده ماندن در این جهان ندارد

 

غم چون نسیم پائیز برگ و بر مرا ریخت

این لاله بهاران غیر از خزان ندارد

 

بگذار تا بمیرد زین باغ پر بگیرد

مرغی که حق ماندن در آشیان ندارد

 

خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد

 

بگذار کس نداند در پشت در چه بگذشت

من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد

 

هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا

قدرش عیان نگردید قبرش نشان ندارد

 

شهری که در امانند حتی یهود در آن

در بین خانه خود زهرا امان ندارد

 

ای ناله ها برآئید ای لاله ها بریزید

گلزار وحی دیگر سرو روان ندارد

 

                          دلم گرفته  دلم گرفته     دلم گرفته .......انگاری شاعر حرف دل منو زده بود 

+ نوشته شده توسط مرتضی در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 17:39 |
                                                       

امشب همه غم های عالم را خبر کن !

بنشین و با من گریه سر کن

گریه سر کن !

شهادت مادر عزیزمون حضرت فاطمة الزهرا ( سلام الله علیها ) را به پیشگاه

حضرت ولی عصر(عج) و همه مسلمانان جهان تسلیت می گوییم.

 

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:5 |

جمعه و باز نشسته چشم به راه

               آقا جونم   مهربونم   کی میائی؟؟؟  دردت به جونم

 

فراق روی تو از احتضار سخت تر است

ز صبح حشر شب انتظار سخت تر است

 

ندیدن گل روی تو ای بهشت امید

تحملش به دو چشم ز خار سخت تر است

 

به صبح روز ظهور تو می خورم سوگند

که صبح بی تو زهر شام تار سخت تر است

 

حیات بی تو به معنای مرگ تدریجی است

بهشت اگر تو نباشی زنار سخت تر است

 

چه غم هماره گرم روزگار آزاد

غم تو از ستم روزگار سخت تر است

 

بیا که کوه فراقت به شانه دل من

زحمل چوبه سنگین دار سخت تر است

 

عزیز فاطمه یابن الحسین بیا و ببین

که نوش بی توام از نیش مار سخت تر است

 

سکوت. داغ جگر. زخم تیغ. طعن زبان

ندیدن توام از این چهار سخت تر است

 

به خون طپیدن یاران اگر چه سخت بود

فراق منتقم خون یار سخت تر است

 

نوشته اند به دیوار شهر دل میثم

چویار نیست زغربت دیار سخت تر است

 

+ نوشته شده توسط مرتضی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 17:27 |

نگاهی به سقیفه :

سقيفه و خيانت                               

عمر به پدر گفت:
علي بيعت كن.
پدر گفت:
ـ اگر نكنم چه مي‌شود؟
عمر به پدر، به برادر و وصي پيامبر، به جان پيامبر گفت:
ــ گردنت را مي‌زنم.
پدر گردنش را برافراشت و گفت:
ــ در اينصورت بندة خدا و برادر پيامبر خدا را كشته‌اي.
عمر گفت:
ــ بندة خدا آري اما برادر پيامبر نه.
پدر تا اين حد وقاحت را تصور نمي‌كرد، پرسيد:
ــ يعني انكار مي‌كني كه پيامبر بين من و خودش، صيغة برادري جاري كرد؟
عمر گفت و ابوبكر هم:
ــ انكار مي‌كنيم، بيعت كن.
پدر گفت:
ــ بيعت نمي‌كنم. من در سقيفه نبودم اما استدلال شما در آنجا اين بود كه شما از انصار به پيامبر نزديك‌تر بوده‌ايد، پس خلافت از آن شماست. من بر مبناي همين استدلالتان به شما مي‌گويم كه خلافت حق من است، هيچكس به پيامبر نزديكتر از من نبوده و نيست. اگر از خدا مي‌ترسيد، انصاف دهيد.
هيچكدام حرفي براي گفتن نداشتند.
اما عمر گفت:
ــ رهايت نمي‌كنيم تا بيعت كني.
پدر رو به عمر كرد و گفت:
ــ گره خلافت را براي ابوبكر محكم مي‌كني تا او فردا آن را براي تو باز كند. از اين پستان بدوش تا سهم شير خودت را ببري.
بخدا كه اگر با شما غاصبان نيرنگ‌باز بيعت كنم.
تو وقتي به هوش آمدي از فضه پرسيدي:
ــ علي كجاست؟
فضه گفت كه او را به مسجد بردند.
من نمي‌دانم تو با كدام توان به سوي مسجد دويدي و وقتي علي را در چنگال دشمنان ديدي و شمشير را بالاي سرش فرياد كشيدي:
ــ اي ابوبكر! اگر دست از سر پسر عمويم برنداري، سرم را برهنه مي‌كنم، گريبان چاك مي‌زنم و همه‌تان را نفرين مي‌كنم. به خدا نه من از ناقة صالح كم ارج‌ترم و نه كودكانم كم‌قدرتر.
همه وحشت كردند، اي واي اگر تو نفرين مي‌كردي! اي كاش تو نفرين مي‌كردي.
پدر به سلمان گفت:
ــ برو و دختر رسول الله را درياب. اگر او نفرين كند ...
سلمان شتابان به نزد تو آمد و عرض كرد:
ــ اي دختر پيامبر! خشم نگيريد. نفرين نكنيد. خدا پدرتان را براي رحمت مبعوث كرد ...
تو فرياد زدي:
ــ علي را، خليفة به حق پيامبر را دارند مي‌كشند...
اگر چه موقت، دست از سر علي برداشتند و رهايش كردند. و تو تا پدر را به خانه نياوردي، نيامدي. ولي چه آمدني، روح و جسمت غرق جراحت بود.
و من نمي‌دانم كدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.
تو از علي، خسته‌تر، علي از تو خسته‌تر. تو از علي مظلوم‌تر، علي از تو مظلوم‌تر.
هر دو به خانه آمديد اما چه آمدني.
تو چون كشتي شكسته، پهلو گرفتي.
و پدر درست مثل چوپاني كه گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم‌آلوده، حسرت‌زده و در عين حال خشمگين خود را به خانه انداخت.
قبول كن كه غم عاشورا هر چه باشد، به اين سنگيني نيست.
پدر به هنگام تغسيل، روي تو را خواهد ديد و بازوي تو را و پهلوي تو را.
و پدر را از اين پس هزار عاشورا است.

 التماس دعا

+ نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 19:46 |
                            TinyPic image

                                            بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

                                           کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس      

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 16:20 |
شاید زمان ...مکان ...آفرینش و مرگ لحظه های

خوب و بد خود ما باشیم ...

اما زندگی از آن ماست...

هنر ساختن آن در وجود ما ...افکار ما و رفتار ما

نهفته است ...

شکوفایی زندگی پر از عشق به لحظه های عاشقانه ما بر می گردد ...

به لحظه هایی که همه اش پر از خداست...

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 13:28 |
                  زندگی رازهای بسیار دارد.بزرگترین آنها عشق است.

عشق بر کسانی آشکار می شود که به هیچ تقلیل می یابند.

قلب آنها می گوید :

 من هیچم ...خدایا همه چیز تو هستی    View Full Size Image

آنها به خاطر عشق به خدا در دنیا زندگی می کنند.

کارهای روزانه خود را به عنوان ستایش خدا انجام می دهند .

پیوسته دعا می کنند :

                    خداوندا ! شکوه و جلال از آن توست    View Full Size Image

خدا شهد عشق خود را در قلب آنها می ریزد .

آنها در دنیا زندگی می کنند و اما از آن جدا هستند.پاره ای از خدا هستند.

قلب آنها با خدا ارتباط دارد و دستهایشان به نیازمندان یاری می رساند.

 

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 13:13 |
               دلا بیا به خانه علی دری بزنیم           به خانه ای که درش سوخته سری بزنیم   

دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود

دست گلچین هیچ پروایی نداشت
داغ گل را بر دل بلبل گذاشت

شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار

یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در

میخ بود و سینه ای لبریز درد
میخ بود غربت یک راد مرد

میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود

قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد

شعله ها از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد

میخ بود دست شوم سرنوشت
سینه ای میدید لبریز بهشت

گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد سوی پهلویش مرو

حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هر چه قوت داشت دشمن جمع کرد

روز رنگ تیره شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت

ابر با رنگ کبودی گریه کرد
جای مردم یک یهودی گریه کرد

جوی خون نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود
    

      

+ نوشته شده توسط مرتضی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 20:31 |

یا فاطمه الزهراء (س)

یاد پهلویش نمازم را شکست  

ایام فاطمیه به یاد غریب مدینه  

چه کردن با دختر رسولمان  به کدامین گناه

دلا بسوز به یاد مسافر علی 

عشق يعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی  مستِ مست
 عشق  يعنی  ذكر ناموس  خدا 
يا علی گفتن به زير دست و پا  
عشق  يعنی  جلوه  صبر  خدا
شرم ايوب نبی  از مرتضی
عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد
عاشق جان داده را جان می‌دهد
عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت
عشق  يعنی انقلاب فاطمه
از كبودی چشم تار فاطمه
عشق يعنی عشق ناب فاطمه
بيت الاحزان خراب فاطمه
 
التماس دعا
 
 TinyPic image
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 21:2 |

                                                آری !

                           حس غریبی است حس یک مسافر ...

                                                هنگامی که

                       از سرزمین یادهای  بی شمار تاریخیش

                                        دور می شود.

                        گویی بحران تازه ای در رگهای زندگیش

                                       جریان می یابد...

                                             و این

                                آغاز یک مرگ زنده است.

                                                 آری !

                         حس آشنایی است حس یک مسافر...

                                هنگامی که با تمام امید ها

                     به سرزمینی نزدیک می شود که آرزوهای

                   دیرینه اش را در موج موج طپش لحظه هایش

                                 با تمام وجود می بیند...

                               گویی با تمامی تجربه ها

                         زندگی را از نو شروع کرده است ...

                                              و این 

                             آغاز تبلور عشقی دلخواست.

                                             و من!

                                همیشه مسافری هستم

                    که میان دو حس غربت و  آشنایی سرگردان

                معماهای پیچیده هزاران خلقت بی انتها هستم ...

                                               آری !

                       گویی پایانه ای برای این سفرها نیست . 

 

                                              

+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 17:16 |

مسافری از راه دور با بهار می آید

چکاوکها را خبر کنید

مسافرم با نوروز می آید

تمام نگاه ها آبستن یک انتظار است

و نگاه منتظر من  به دنبال

شکفتن تو .

گویی آستانه اعجاز بودنم

در بطن همین شروع دلنشین

 اهورایی توست.

خنده های روشن هزاران شکوفه

چشمک هزاران شکفتن

بی انتها

را عاشقانه به ما هدیه می کند.

و من این شکفتن ها را با تو تقسیم می کنم ...

سهم تو از بهار

تولدی جاودانه است

 سهم من از بهار

 جواب شکفتن توست.

                                                                    TinyPic image

+ نوشته شده توسط الهه ی ناز در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 16:45 |
Free Hit Counters
Free Counter

هیئت عزیزترارجانمان عشاق المهدی عج