تبليغاتX
مسافر سرنوشت Free Hit Counters
Free Counter
 

 

Visa bilden i full storlek

 Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek

خشم فاطمه سلام الله عليها

ــ فاطمه به مسجد مي‌آيد!


ــ دخت پيامبر مي‌خواهد سخنراني كند!


ــ احتمالاً ماجراي غصب خلافت است.


ــ شايد ماجراي غصب فدك باشد.


ـ برويم.


مسجد به طرفة العيني غلغله شد. مهاجرين و انصار از هم‌ پيشي مي‌گرفتند. كودكان بر دوش مردان قرار

 گرفتند تا يادگار پيامبر را به محض ورود ببينند. انگار جمعيت مي‌خواست ديوارهاي مسجد را درهم

بشكند يا لااقل عقب براند.


خليفه مصلحت نمي‌ديد منعشان كند و بيداري مردم و رسوايي خويش را دامن بزند. خود و اعوان و انصارش

 در مسجد پخش شدند تا رشته كار از دستشان در نرود و طوفان دردهاي شما، تخت بي‌بنيان خلافت را

از جا نكند.


آرام اما باشكوه و وقار از خانه درآمديد. چون پا گذاشتن ماه در عرصة آسمان، اين شما بوديد يا پيامبر كه

بر زمين مي‌خراميديد!؟ همه گفتند: انگار پيامبر زنده شده است. شبيه‌ترين فرد ـ حتي در راه رفتن ـ به

پيامبر.


زنان بني‌هاشم، چون ستارگان شب تيره، دور ماه وجودتان را گرفتند و جلال و جبروتتان را تا مسجد

همراهي كردند.


وقتي شما قدم به مسجد گذاشتيد، نفس در سينة مسجد حبس شد، در پشت پرده‌اي كه به دستور

شما آويخته شده بود، قرار گرفتيد و مدتي فقط سكوت كرديد. سكوتي كه يك دنيا حرف در آن بود. و آنها

كه گوش شنيدن اين سكوت را داشتند، ضجه زدند.


بغضي كه راه گلوي شما را گرفته بود، جز با گريه كنار نمي‌رفت. گريه شما بغض مسجد را تركاند. مسجد

 يكپارچه ضجه و ناله شد.


و بعد سكوت كرديد، سكوتي كه عطش را دامن مي‌زند و تشنگي را صد چندان مي‌كند و ... لب به سخن

 گشوديد:

Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek


بسم الله الرّحمن الرّحيم


سپاس خداي را بر آنچه انعام فرموده و شكر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستايش بر آنچه از پيش

 ارزاني داشته.


حمد به خاطر همه نعمت‌ها و مواهب و هدايايي كه پيوسته بشر را احاطه كرده و پياپي از سوي او بر

انسان نازل شده.


شمارة آنها از حوصلة عدد بيرون است و مرزهاي آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حيطة

 ادراك بشر گسترده‌تر.


مردمان را ندا داد تا با شكر استمرار و ازدياد نعمت را طلب كنند. و ستايش خلايق را با افزايش نعم خويش

 برانگيخت و دعا را وسيله افزوني نعمت‌ها قرار داد.


و شهادت مي‌دهم به «لا اله الا الله» خدايي كه هيچ شريكي برايش متصور نيست.


كلمه‌اي كه تأويل آن اخلاص است و دلها به آن گره خورده است و انديشه‌ها از آن روشني يافته است.


خدايي كه چشم‌ها را توان ديدن او نيست و زبان‌ها را قدرت وصف او نه.


خدايي كه بال وهم و انديشه و خيال، تا اوج درك ذاتش نمي‌رسد.


اشياء را آفريد بي‌آنكه پيش از آن چيزي موجود باشد و آنها را با قدرت و مشيتش بي‌هيچ قالب و مثالي

 تكوين فرمود، بي‌آنكه به خلقت آن محتاج باشد، يا در آن فايدتي بجويد، مگر تثبيت حكمتش و هشيار

كردن خلايق بر طاعتش و اظهار قدرتش و رهنمايي مردم به عبوديتش و عزت بخشيدن به دعوتش.


سپس ثواب را در مقابل طاعت و عقاب را در برابر معصيت قرار داد تا بندگان از خشم و انتقال و عذابش به

 سوي جنات رحمتش شتاب بگيرند.


و شهادت مي‌دهم كه پدرم محمد، بنده و رسول خداست.


و خداوند او را انتخاب كرد پيش از آنكه به سوي مردم گسيل دارد و نامزد رسالتش كرد پيش از آنكه او را

 بيافريند و او را برگزيد و برتري بخشيد، پيش از آنكه مبعوثش كند.


آن هنگام كه بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در سر حد عدم و در هاله‌اي از ترس و وحشت و ظلمات

 سير مي‌كردند.


از آنجا كه خداوند علم و احاطه و معرفت به عواقب امور و حوادث روزگار و منزلگاه مقدرات داشت، او را

برانگيخت تا كار خدايي خويش را به اتمام رساند و حكم قطعي خويش را امضا كند و مقدّرات حتمي‌اش را

 نفوذ بخشد.


پس محمد رسول خدا با امتهايي مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئين‌ها و زانو زده در مقابل آتش‌ها

 و فرو افتاده در مقابل بت‌ها و گرفتار آمده در دام انكار خدا.


پس خداي تعالي با محمد تاريكي‌ها را روشن كرد و تيرگيهاي ابهام را از دلها زدود و ابرهاي سياه را از

 مقابل ديده‌ها كنار زد.


پيامبر كمر به هدايت مردم بست و آنها را از گمراهي نجات بخشيد و نور بصيرت بر چشمهاي تاريكشان

پاشيد و آنها را به سوي دين محكم و استوار سوق داد و به صراط مستقيم فرا خواند.


تا اينكه خداوند او را به اختيار و رغبت و ايثار او و با دست رأفت خويش به سوي خود برد.


پس محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اكنون از شرّ اين دنيا در آسايش است و گرد او را فرشتگان نيكوكار فرا

گرفته‌اند و خشنودي پروردگار غفار بر او سايه افكنده و همجواري خداوند جبار نصيبش گرديده.


درود خدا بر پدرم، پيامبر او و امين وحي او و برگزيدة او و منتخب و مرضّي او.


و سلام و رحمت و بركت خدا بر او.

التماس دعا

Visa bilden i full storlek زسیل اشک چو نخل خمیده بر لب جویم

Visa bilden i full storlekچه خوش بود بنشینم زعمر دست بشویم

Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek

Visa bilden i full storlekفراق و  درد و غم غصه  و ملال و مصیبت

Visa bilden i full storlekهجوم آورد از شش چهت هماره به سویم

Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek

Visa bilden i full storlekگرفته هر نفسم را هزار درد نگفته

Visa bilden i full storlekنه آن نفس که بنالم نه آن زبان که بگویم

Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek

Visa bilden i full storlekبخاطر دل یارم کنم سکوت وگرنه

Visa bilden i full storlekهزار ناله رود بر فلک زهر سر مویم

 

Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek Visa bilden i full storlekVisa bilden i full storlek

تعجيل در فرج مهدي فاطمه (عج)

 

صلوات 

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:50 |

میلاد حضرت زینب س شیر زن دشت کربلا بر شما

 عاشقان مبارک

 

خیزید که گلزار ولا را ثمر آمد

در خانه خورشید هدایت قمر آمد

از دامن صدیقه بتول دگر آمد

آئینه پیغمبرومام و پدر آمد

محبوبه حق روح عبادات خوش آمد

ناموس خدا عمّه سادات خوش آمد

بُشری که خدا کوثر دیگر به علی داد

و زبحر شرف گوهر دیگر به علی داد

با حُسن دو مه.اختر دیگر به علی داد

بعد از دو پسر دختر دیگر به علی داد

محبوبه ذات احد ذوالمنن است این

سرتا به قدم آینه پنج تن است این

مه خنده زد و مهر دل آرای شبش خواند

خورشید.سماوات کمال و ادبش خواند

لبخند زد و آیه وحی از دو لبش خواند

پیغمبر اکرم زشرف زین ابش خواند

این زین اب و زین اُم و زین رسول است

مرآت خداتالی زهرای بتول است

نخلی که بود ریشه زگلزار الستش

کوهی که حوادث نتوان داد شکستش

مبهوت خدا دیده توحید پرستش

زبید که زند دست خدا بوسه به دستش

با آنکه به اصحاب کسا نور دو عین است

از لحظه میلاد نگاهش به حسین است

این است که زینب زپدر نام گرفته

دل ازدم عیسائی اش آرام گرفته

و زمهر رخش مهر فلک وام گرفته

خضر از یم جود و کرمش جام گرفته

دارد شجر نور شرار از یم نورش

صد موسی عمران شده مدهوش به طورش

پیغمبر اسلام بتول دگرش اوست

حیدر.یم سرشار ولایت گهرش اوست

زهرا س شجر عصمت و تقوا ثمرش اوست

شهر همه عشاق حسین ع است و درش اوست

این طفل نه. این لنگر کشتی نجات است

برخون خداوند حیات است حیات است

ای دختر والاگهر مادر قرآن

ای پرورشت داده چو جان کوثر قرآن

هم داور قرآنی و هم یاور قرآن

هم خواهر قرآنی و هم دختر قرآن

دین و شرف و عصمت و ایمان به تو نازد

بالله قسم عترت و قرآن به تو نازد

تو زنده کن صلح و قیام حسنینی

با خطبه خود روح پیام حسنینی

تو صاحب اجلال و مقام حسنینی

در خانه پس از فاطمه س مام حسنینی

امروز نه. فردا نه. که تا صبح قیامت

با همّت تو میوه دهد نخل امامت

روشنگر چشم و دل پیغامبری تو

همسنگر ما در به دفاع پدری تو

مانند حسن از همگان خوب تری تو

دریاری اسلام. حسین دگری تو

ای برده نماز شبت از مرغ سحر دل

مانند حسین بن علی جای تو در دل

تو ماه فروزنده هفتاد ستاره

خورشید تو در کوفه درخشید دوباره

تو از دل محمل به رخش گرم نظاره

او از سرنی داشته به سوی تو اشاره

دادید به هم جان و ربودید زهم دل

می سوخت زداغ غمتان نیزه و محمل

 

تعجيل در فرج مهدي فاطمه (عج)

 

صلوات 

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:8 |
Free Hit Counters
Free Counter

هیئت عزیزترارجانمان عشاق المهدی عج